هو اللطيف
گفتار حکيمان اگر درست باشد درمان است ، و اگر نادرست بود درد تن و جان . [نهج البلاغه]
وضعيت من در ياهو
يــــاهـو
کل بازديدهاي وبلاگ
17665
بازديدهاي امروز وبلاگ
2
بازديدهاي ديروز وبلاگ
40
منوي اصلي

[خـانه]

[  RSS  ]

[شناسنامه]

[پست الکترونيــک]

[ورود به بخش مديريت]

درباره خودم
هو اللطيف
مجتبي نصيري[249]
عجب عمرها تموم شد* ‏ به دور از هم حروم شد* چه خاطرات شيريني * ‏ چه رفت و ناتموم شد
لوگوي وبلاگ
هو اللطيف
فهرست موضوعي يادداشت ها
بايگاني
شعر و ادبيات [15]
کامپيوتر و موبايل [26]
خانه و خانواده [45]
مطالب جالب [60]
ورزشي [8]
بهداشت و سلامتي [25]
مذهبي [56]
متفرقه [12]
پيوندهاي روزانه

مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي [9]
دانشگاه پيام نور (شخصي) [9]
دانلود ترانه هاي قديمي [14]
118 [7]
همشهري آنلاين [33]
دانشگاه مجازي امام خميني [22]
مرکز دانلود کتابهاي رايگان فارسي [55]
آموزش کمکهاي اوليه [14]
امدادگر [10]
خدمات بانک ملي [34]
پرشين - ارسال اس ام اس [64]
ارتباطات سيار [53]
لغتنامه آنلاين [21]
حضرت معصومه (س) [19]
دانشگاه پيام نور [85]
[آرشيو(24)]

اوقات شرعي
لينک دوستان

وبلاگ تخصصي کامپيوتر - شبکه - نرم افزار
گروه مخوف
صبا
اموزش . ترفند. مقاله
يکدلي در سفر زندگي
مشق عشق
ستاره غريب
آبدارخانه
اگر علم در ثريا باشد مرداني از فارس به آن دست مي يابند(پيامبرص)
گهواره
شهيدان لاله هاي لاله زارند
آسمان 110
گل نرگس
فقط خدا رو عشقه
سرگرمي

کتابدار
آواز ملي ايران
شب تنهايي
مذهبي فرهنگي سياسي عاطفي اکبريان
کتابهاي الکترونيکي
آواي ايرج
بازي بزرگان
تارا
جک
نافذ
دوستت دارم
در حريم اهل بيت(ع)
رضايي بلاگ
عشق و عاشقي
آفتاب
مسافر عشق
اسرار موفقيت
تعيين وزن
مسافر عشق
کتاب جهاني
قاسم
شب تنهايي رويا

تقديم به زندگيم
سبزِِسبز
لبيک شاه علقمه
گلچين خاله نسرين
ترفند کامپيوتر
باران آبي
زورقي در ساحل

لوگوي دوستان




















































mi118.com

نام:

ايميل:

 
پارسي بلاگ
www.parsiblog.com
   1   2   3   4      >

نويسنده مطالب زير:   مجتبي نصيري  

عنوان متن + سه کار است اگر پنجشنبه 20 تير 1387  ساعت 9:2 صبح

با سلام خدمت دوستان گلم


سه کار است اگر...


 



از امام جعفر صادق (عليه السلام) نقل شده است که:


سه کار است اگر مومن بياموزد عمرش زياد و نعمتش پايدار گردد .
راوي پرسيد : اين سه کار چيست ؟ فرمود :
طول دادن رکوع و سجود نماز ، زياد نشستن سر سفره در حضور مهمان و خوشرفتاري با خانواده .


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   مجتبي نصيري  

عنوان متن + هر کس صورت مادر را ببوسد... سه‏شنبه 4 تير 1387  ساعت 8:7 صبح

fateme

سلام دوستان گلم


ميلاد باسعادت حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا (س) بر شما مبارکباد.


 


نام زهرا سينه ام را نورباران ميکند **** بر کوير تشنه کار چشمه ساران ميکند


من گلي ميخواهم از او او گلستان ميدهد** لطف بي اندازه اش يک را هزاران ميکند



ابن عباس از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله نقل مى کند کهقبل بين عينى امه کان له سترا من النار
هر کسى که ميان دو چشم مادرش را ببوسد اين عملش سپر و مانعى مى گردد بين او و آتش جهنم .
و در کتاب شرعة الاسلام آمده که من قبل رجلى امه فکانما قبل عتبة الکعبه
هر کسى پاى مادرش را ببوسد گويا آستانه کعبه را بوسيده است


 


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   مجتبي نصيري  

عنوان متن + مادر دوشنبه 3 تير 1387  ساعت 8:30 صبح

مادر ! اگر پرده ي دوري مانع نمي بود، با قلم سرخ لبانم محبت را بر صفحه ي نازک صورتت مي کشيدم و مي گفتم : « دوستت دارم »
گر چه هر بار پرده کنار رفت ، پيش دستي کردي و قبل از من


 نقش عشقت را بر گونه هاي آلوده ام نقاشي کردي .


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   مجتبي نصيري  

عنوان متن + خدا هست پنجشنبه 30 خرداد 1387  ساعت 7:52 صبح

 با سلام خدمت همه دوستان عزيزم


مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت. در حال کار، گفتگوي جالبي بين آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا » رسيدند، آرايشگر گفت: من باور نمي کنم خدا وجود داشته باشد! مشتري پرسيد :چرا؟ آرايشگر گفت : کافي است به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آيا اين همه مريض مي شدند؟ بچه هاي بي سرپرست پيدا مي شدند؟ اين همه درد و رنج وجود داشت؟ نمي توانم خداي مهرباني را تصور کنم که اجازه مي دهد اين چيز ها وجود داشته باشند. مشتري لحظه اي فکر کرد،اما جوابي نداد؛چون نمي خواشت جروبحث کند. آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتري از مغازه بيرون رفت. در خيابان مردي را ديد با موهاي بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده... مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت: به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند. آرايشگر با تعجب گفت:چرا چنين حرفي مي زني؟ من اين جا هستم،همين الان موهاي تو را کوتاه کردم. مشتري با اعتراض گفت : نه!!! آرايشگر ها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هيچ کس مثل مردي که آن بيرون است، با موهاي بلند و کثيف و ريش اصلاح نکرده پيدا نمي شد. آرايشگر گفت : نه بابا ؛ آرايشگر ها وجود دارند، موضوع اين است که مردم به ما مراجعه نمي کنند. مشتري تاييد کرد: دقيقا! نکته همين است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمي کنند و دنبالش نمي گردند. براي همين است که اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.


برايم دعا کنيد


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   مجتبي نصيري  

عنوان متن + شروع شنبه 14 ارديبهشت 1387  ساعت 11:21 صبح

با سلام خدمت همه دوستان گلم


آرزوي سلامتي و سعادت براي تک تکتان دارم


امروز نميدانم درباره چي بنويسم ولي با خودم فکر کردم توي اين 28 سال گذشته که من از خدا عمر گرفتم چکار کردم، براي خودم براي خدا براي دوستانم و ....


فراز و نشيبهاي زيادي داشتم ولي در نتيجه فکر کردم که اکثر روزهاي عمرم به ناداني و بيهودگي گذشت تصميم گرفتم که لااقل حال و آينده را دريابم و افسوس گذشته را نخورم که ديگر نخواهد آمد و به فکر حال و آينده باشم و سعي کنم بهترين باشم و خطاهاي و نادانيهاي گذشته ام را جبران کنم.


پس لازم ديدم که شروع کنم بله شروع براي يک تغيير کلي در زندگيم لازم ديدم اول هدفم را مشخص کنم و ديدم هدفي بالاتر و بهتر از خدا نيست پس با اين هدف به سوي فرداهايي بهتر همراه با سعادت و کمال گام برداشتم.


 دوستان عزيزم در نظر داشته باشيد خواهي نخواهي عمر گرانمايه خواهد گذشت و يکدفعه چشم باز ميکني ميبيني موقع رفتن آمده پس عزيزانم قدر لحظه هاي عمرتان را بدانيد و تا ميتوانيد کار نيک انجام دهيد و به ديگران کمک کنيد. بدانيد که اگر بخواهيد ميتوانيد بدانيد که اگر تصميم قطعي بگيريد ميتوانيد زندگيتان را عوض کنيد و يک انسان آبرومند و مفيد براي خودتان و خانواده تان و اجتماع باشيد. عزيزان از سختي و مشکلات نهراسيد و با آن مبارزه کنيد. بدانيد که اگر در راه خدا گام برداريد خدا شما را فراموش نميکند و به شما توفيق خواهد داد. پس از همين امروز با هم شروع ميکنم براي بهتر زيستن بهتر شدن و ...


 خدايا چنان کن سرانجام کار ***‏ تو راضي باشي و ما رستگار


برايم دعا کنيد


 


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   مجتبي نصيري  

عنوان متن + کريم تار زن پنجشنبه 12 ارديبهشت 1387  ساعت 8:5 صبح

بنام مهربانترين مهربانها



ميگن يه مطربي بود در مشهد به نام کريم تار زن.آلوده بود.خيلي بد بود.تارش سر شونش بود.داشت مي زد و مي رفت.تو راه ديد يه جايي جمعيت خيلي زياده.دم بازار فرش فروشاي مشهد.پرسيد چه خبره اينجا؟گفتن که آسيدهاشم نجف آبادي اينجا منبر ميره(ايشان اهل دل بود.صاحب نفس بود.نفسش در مردم اثر مي کرد).کريم تار زن يه مرتبه با خودش گفت که بريم در خونه خدا.ببينيم اين چي مي گه که اين قدر مردم جمع ميشن   



          تا تو نگاه مي کني کار من آه کردن است... اي به فداي چشم تو اين چه نگاه کردن است



خدا توبه کرد به سوي اين کريم تارزنه.وارد مسجد شد.شلوغ بود.همون دم در که مردم کفشاشونو در ميارن زانو زد و نشست.مرحوم آسيد هاشم رو منبر نشسته بود.ديد يه مشتري براش اومده.از اون مشترياي عالي.بحثشو عوض کرد آورد توي توبه و رحمت و مغفرت حق.با لحن شيريني که داشت شروع کرد اين ابيات معروف رو خوندن:


                  باز آي باز آي هر آنچه هستي باز آي... گر کافر و گبر و بت پرستي باز آي


                  اين درگه ما درگه نوميدي نيست........ صد بار اگر توبه شکستي باز آي


تارزنه شروع کرد گريه کردن.دستشو بلند کرد.صدا زد آي آقا يه سوال دارم ازت.سرها برگشت عقب ببينن سائله کيه.ديدن مطربه اومده.آلودهه اومده. ـسوالت چيه؟بپرس ـگفت رو منبر از قول خدا داري مي گي باز آي باز آي هر آنچه هستي باز آي.سوالم اينه که اگه من آلوده برگردم رام مي ده؟آخه من خيلي بدم. ـگفت عزيز دلم خدا در خونشو برا تو وا کرده.منم برا تو منبر رفتم.خدا اين مجلسو برا تو آماده کرده.کريم تارشو بلند کرد زد زمين.تار شکست.گفت آقاي نجف آبادي قيامت شهادت بده که من آمدم.آشتي کردم.


يکي از علماي بزرگ مشهد مي فرمود کار اين تارزنه به جايي رسيد هر که در مشهد يه حاجت سختي داشت صبح ميومد پيش اين تارزنه مي گفت آقا امروز رفتي حرم امام رضا سفارش ما رو بکن مي رفت سفارش مي کرد امام رضا حرف اين مطربه رو مي خريد.


(رحمت خدا خيلي زياده.حديث داره خدا ???قسمت رحمت داره.يه قسمتشو بين همه موجودات هستي تقسيم کرده تمام اين محبتا به برکت اون يه قسمته.??قسمت رحمتشو نگه داشته قيامت بين بنده هاش تقسيم کنه)


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   مجتبي نصيري  

عنوان متن + عشق گنجشکي چهارشنبه 11 ارديبهشت 1387  ساعت 8:26 صبح

بنام آرامش دهنده قلبها



در زمان حضرت سليمان دو تا گنجشک يه گوشه اي نشسته بودند. گنجشک نر به گنجشک ماده اظهار محبت مي کرد. مي گفت تو محبوبه مني. تو همسر مني. دوستت دارم. عاشقتم. چرا به من کم محبتي؟ چرا محلم نميذاري؟ فکر کردي من کم قدرت دارم تو اين عالم عيال؟ من اگه بخوام مي تونم با نوک منقارم تخت و تاج سليمان رو بردارم بندازم تو دريا. باد که مسخر سليمان بود پيام رو به گوش سليمان رسوند. حضرت تبسمي کرد و فرمود اون گنجشک ها رو بياريد پيش من. آوردند.سليمان به گنجشک نر گفت خوب ادعاتو اجرا کن بينم. گفت من چنين قدرتي ندارم. سليمان گفت پس الان به همسرت گفتي؟ گفت خوب شوهر گاهي جلو همسرش کلاس مياد يه خالي اي مي بنده. عاشق که ملامت نميشه. من عاشقم. يه چي گفتم ولي يا نبي الله واقعا دوسش دارم. اين به ما محل نميذاره. حضرت به گنجشک ماده گفت اينکه به تو اظهار محبت ميکنه چرا محلش نميدي؟ گفت يا نبي الله چون دروغ ميگه هم منو دوست داره هم يه گنجشک ديگه رو. مگه تو يک دل چند تا محبت جا ميگيره؟ اين کلام در دل جناب سليمان چنان اثري گذاشت که تا چهل روز گريه مي کرد و فقط يک دعا مي کرد. مي گفت:


                             الهي دل سليمان رو از محبت غير خودت خالي کن.


دوستان گلم بدانيد که آأمي يک دل دارد و دلش را تنها به يک دل خواهد داد اميدوارم دل قشنگتون را به يک دل قشنگ ديگر هديه بدهيد و يکرنگ و همدل باشيد.


برايم دعا کنيد


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   مجتبي نصيري  

عنوان متن + خدايا هر چه تو بخواهي شنبه 7 ارديبهشت 1387  ساعت 10:35 صبح

با سلام خدمت دوستان گلم


يه روز حضرت موسي به خداوند متعال عرض کرد : من دلم ميخواد يکي از اون بندگان خوبت رو ببينم . خطاب اومد : برو تو صحرا . اونجا مردي هست داره کشاورزي ميکنه . او از خوبان درگاه ماست . حضرت اومد ديد يه مردي هست داره بيل ميزنه و کار ميکنه . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه اي رسيده که خداوند ميفرمايد از خوبان ماست . از جبرئيل پرسيد . جبرئيل عرض کرد : الان خداوند بلائي بر او نازل ميکند ببين او چي کار ميکنه . بليه اي نازل شد که آن مرد در يک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد . فورا نشست . بيلش رو هم گذاشت جلوي روش . گفت : مولاي من تا تو مرا بينا مي پسنديدي من داشتن چشم را دوست مي داشتم . حال که تو مرا کور مي پسندي من کوري را بيش از بينايي دوست دارم . حضرت ديد اين مرد به مقام رضا رسيده . رو کرد به آن مرد و فرمود : اي مرد من پيغمبرم و مستجاب الدعوه . ميخواي دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه . گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟ گفت :



آنچه مولاي من براي من اختيار کرده بيشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم براي خودم بخواهم .


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   مجتبي نصيري  

عنوان متن + 40 تا سرنگ براي 4 سال شنبه 25 اسفند 1386  ساعت 11:51 صبح

با سلام خدمت همه دوستان گلم


از همه کساني که برايم پيام گذاشتند و بهم بخاطر انتخاب شدن وبلاگم تبريک گفتند، صميمانه  تشکر ميکنم اين پيشنهادات و انتقادات و نظرات شما عزيزان است که وبلاگم را منتخب کردند و اميدوارم که وبلاگم براي شما عزيزان مفيد و قابل استفاده باشد.


ديروز به اتفاق خانواده ام به روستاي سر سبز وشنوه رفتيم، روستايي در 60 کيلومتري قم که بسيار خوش آب و هوا و محصولات آن گردو و فندوق و بادام و ... مي باشد.   پيرزني در اين روستا در همسايگي ما زندگي مي کند  که نامش خام سيده سادات حسيني است و  پيريزني باتقوا و مهربان و با خدايي است  داستاني برايمان گفت که بسيار مرا تحت تأثير قرار داد او گفت که بيماري ديابت دارد و بايد هر روز انسولين ترزيق کند بنابراين هر يکي دو ماه بايد به قم مي امد و براي تهيه سرنگ و آمپول اقدام ميکرد. او گفت روزي براي تهيه سرنگ به قم آمده بودم  و داشتم به طرف داروخانه مي رفتم که ماشيني در جلوي من ايستاد و زني پوشيه بسته به طرف من آمد و گفت شما خانم حسيني هستيد گفتم بلي گفت حالت چطوره گفتم: الحمدلله خوبم بعد آن زن پلاستيک مشکي را به من داد و گفت اينها مال توست ديگر براي تهيه سرنگ احتياجي نيست به قم بيايي برو و از اينها استفاده کن. من آنها را گرفتم و داشتم به درون آن پلاستيک نگاه ميکردم و تا خواستم يکبار ديگر به آن زن نگاه کنم ديگر اثري از او نبود.


با خودم گفتم که او کي بود و از کجا آمده بود و از کجا ميدانست که من انسولين ترزيق ميکنم در اين احوالات بودم که يکدفعه متوجه شدم که نکنه اين زن مادرم حضرت فاطمه الزهرا س باشد. بسيار غمگين شدم که چرا زود متوجه نشدم خيلي گريه کردم و حال بس عجيب داشتم. گذشت و به روستا آمدم


الان مدت 4 سال از آن روز ميگذرد درون آن پلاستيک 40 تا سرنگ مخصوص ترزيق انسولين بود و تا حالا آن 40 تا سرنگ تمام نشده و من روزي يکبار انسولين ترزيق ميکنم و تا حالا هنوز هم براي تهيه سرنگ اقدامي نکرده ام و مطمئن هستم که اين بخاطر کرامت آن بي بي دو عالم حضرت فاطمه زهرا س مي باشد.  


بله دوستانم هر کس به اهل بيت ع محبت و معرفت داشته باشد و باتقوا و با خدا باشد از کرامت اهل بيت ع بي نصيب نخواهد بود اميدوارم اعمال همه ما مورد قبول خداوند متعال و اهل بيت ع قرار بگيرد.


 


آنان که خاک را به نظر کيميا کنند             آيا ميشود که گوشه چشمي به ما کنند


 


برايم دعا کنيد


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   مجتبي نصيري  

عنوان متن + شب جمعه آخر سال پنجشنبه 23 اسفند 1386  ساعت 8:7 صبح

با سلام خدمت دوستان گلم


بالاخره شب جمعه آخر سال شد و تا چند روز ديگر هم سال جديد آغاز ميشود. امروز بيشتر مردم براي اموات و گذشتگانشان عيد ميگيرند و بر سر مزارشان رفته، قرآن ميخوانند  و خيرات  پخش ميکنند.  کساني که تا ديروز پيش ما بودند ولي رفتند، ياد پدربزرگ ها مادربزرگها بخير، چقدر برايمان برکت داشتند، چقدر شيرين و دوست داشتني بودند، ياد عزيزاني که در بين ما بودند پدر و  مادر، برادر، خواهر، خاله، عمه، دايي و ... و الان در زير خروارها خاک مدفون شده اند. (روحشان شاد و يادشان گرامي)


 


بر دوستان رفته چه افسوس ميخوري          ما هم مگر جواز اقامت گرفته ايم


 


بله ما هم بالاخره رزوي بايد برويم پس چقدر خوب است که از خودمان اعمالي نيک بر جاي بگذاريم تا هميشه ما را به نيکويي ياد کنند.


 


سعديا مرد نکونام نميرد هرگز               مرده آن است که نامش به نکويي نبرند


 


در اين شب جمعه عزيز اميدوارم خداوند همه رفتگان ما را بيامرزد و مورد رحمت و مغفرت خويش قرار دهد و ما را هم تا نيامرزد از دنيا نبرد. (ان شاء الله)


يه خواهش دارم:


حتما امروز به مزار شهيدان، و اموات و گذشتگان خودتان سر بزنيد و برايشان قرآن و فاتحه بخوانيد و خيرات بدهيد.


برايم دعا کنيد


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   مجتبي نصيري  

عنوان متن + سفره هاي نذري چهارشنبه 8 اسفند 1386  ساعت 1:10 عصر

سلام دوستانم اربعين سالار شهيدان امام حسين (ع) را به شما تسليت عرض مينمايم. 


 
       
سفره امام زمان(ع):  خوراکي‌هاي سفره امام زمان شامل شيربرنج، نان، پنير، سبزي، گردو و حلواست.

    
سفره حضرت فاطمه(س):  غذاي اصلي اين سفره کاچي است. يکي از باورهاي اين سفره اين است که مردان و پسران و زنان حامله نبايد در اين سفره شرکت کند. اين سفره در روز سه‌شنبه و سه دفعه برگزار مي‌‌شود.
        
سفره حضرت زينب(س (اين سفره در روزهاي چهارشنبه صبح انداخته مي‌شود و غذاي اين سفره آش رشته مي‌باشد.
  
    
سفره پنج تن (آل عبا) در اين سفره آش رشته مي‌پزند.
    
    
سفره حضرت ابراهيم(ع): براي رفع هر مشکلي مي‌اندازند و مراسم آن مشابه سفره حضرت ابوالفضل(س) است. مکان برگزاري اين سفره در خارج شهر و در صحرا مابين دو کوه و در کنار نهر آب است.
    
    
سفره حضرت خضر(ع( :    اين سفره پر خرج است و همه نوع خوراکي را در آن قرار مي‌دهند.
    
    
سفره حضرت رقيه(س(:    به صورت محقرانه انداخته مي‌شود، محتويات سفره معمولا نان، خرما و شمع مي‌باشد.
    
    
سفره حضرت ابوالفضل(ع(
    
پرتجمل است و انواع خوراکي‌ها را در آن قرار مي‌دهند که شامل عدس پلو و آش رشته، ميوه، شيريني و آجيل مشگل‌گشا که با تور و روبان‌هاي رنگي بسته‌بندي شده است، حلوا، خرما، نان، پنير و سبزي.
    
مهمانان، مقداري از غذاها و مواد خوراکي را در کيسه ريخته و براي بقيه خانواده به منزل مي‌برند زيرا معتقدند که اين غذاها متبرک هستند.
        
سفره امام حسن(ع(
    
از خصوصيات مهم اين سفره سبز بودن آن است. مواد خوراکي که در سفره قرار مي‌دهند سبز رنگ است و از ظروف سبز رنگ و شمع‌هاي سبز براي تزيين سفره انتخاب مي‌کنند. مواد غذايي اين سفره شامل نان و پنير و سبزي، کشمش سبز، هندوانه سربسته است.
        
سفره بي‌بي سه‌شنبه:ه
    
نحوه برگزاري سفره بدين ترتيب است که دو، سه‌شنبه متوالي سفره را مي‌اندازند و سه‌شنبه سوم را گرو نگه مي‌‌دارند بعد از برآورده شدن حاجت، سفره سوم را مي‌اندازند. صاحب نذر از روز صبح روز سه‌شنبه روزه مي‌گيرد و بعد از پايان مراسم دعا و نياش در هنگام ظهر با خوردن کاچي افطار مي‌کند. خوراکي‌هاي اين سفره شامل نان و پنير، سبزي و کاچي مي‌باشد. لازم به ذکر است که نقل قصه بي‌بي سه‌شنبه توسط خانم مداح جز اصلي مراسم محسوب مي‌شود.


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   مجتبي نصيري  

عنوان متن + اربعين سالار شهيدان اباعبدالله الحسين عليه السلام سه‏شنبه 7 اسفند 1386  ساعت 8:47 صبح


با سلام خدمت دوستان گلم پيشاپيش اربعين امام حسين (ع) را به شما عزيزان تسليت عرض مينمايم.


 


سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل


آنان که به سوغات بر مزار کشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!
 
 و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس که در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم که خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
 
  اربعين در فرهنگ عاشورا


در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمي را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.


  نخستين اربعين


در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز