هو اللطیف
حارث اعور به امیر مؤمنان گفت: «ای امیر مؤمنان!به خدا سوگند، من تو را دوست دارم» . [امام صادق علیه السلام]
وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
کل بازدیدهای وبلاگ
15106
بازدیدهای امروز وبلاگ
18
بازدیدهای دیروز وبلاگ
44
منوی اصلی

[خـانه]

[  RSS  ]

[شناسنامه]

[پست الکترونیــک]

[ورود به بخش مدیریت]

درباره خودم
هو اللطیف
مجتبی نصیری[249]
عجب عمرها تموم شد* ‏ به دور از هم حروم شد* چه خاطرات شیرینی * ‏ چه رفت و ناتموم شد
لوگوی وبلاگ
هو اللطیف
فهرست موضوعی یادداشت ها
بایگانی
شعر و ادبیات [15]
کامپیوتر و موبایل [26]
خانه و خانواده [45]
مطالب جالب [60]
ورزشی [8]
بهداشت و سلامتی [25]
مذهبی [56]
متفرقه [12]
پیوندهای روزانه

مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی [2]
دانشگاه پیام نور (شخصی) [3]
دانلود ترانه های قدیمی [6]
118 [6]
همشهری آنلاین [28]
دانشگاه مجازی امام خمینی [20]
مرکز دانلود کتابهای رایگان فارسی [41]
آموزش کمکهای اولیه [11]
امدادگر [9]
خدمات بانک ملی [29]
پرشین - ارسال اس ام اس [57]
ارتباطات سیار [47]
لغتنامه آنلاین [17]
حضرت معصومه (س) [19]
دانشگاه پیام نور [78]
[آرشیو(24)]

اوقات شرعی
لینک دوستان

وبلاگ تخصصی کامپیوتر - شبکه - نرم افزار
گروه مخوف
مشق عشق
یکدلی در سفر زندگی
صبا
ستاره غریب
اموزش . ترفند. مقاله
شهیدان لاله های لاله زارند
گهواره
آسمان 110
گل نرگس
اگر علم در ثریا باشد مردانی از فارس به آن دست می یابند(پیامبرص)
فقط خدا رو عشقه
آبدارخانه
سرگرمی

کتابدار
آواز ملی ایران
شب تنهایی
مذهبی فرهنگی سیاسی عاطفی اکبریان
کتابهای الکترونیکی
آوای ایرج
بازی بزرگان
تارا
جک
نافذ
دوستت دارم
در حریم اهل بیت(ع)
رضایی بلاگ
عشق و عاشقی
آفتاب
مسافر عشق
اسرار موفقیت
تعیین وزن
مسافر عشق
کتاب جهانی
قاسم
شب تنهایی رویا

تقدیم به زندگیم
سبزِِسبز
لبیک شاه علقمه
گلچین خاله نسرین
ترفند کامپیوتر
باران آبی
زورقی در ساحل

لوگوی دوستان

















































mi118.com

نام:

ایمیل:

 
پارسی بلاگ
www.parsiblog.com

نویسنده مطالب زیر:   مجتبی نصیری  

عنوان متن + ترکم مکن پنجشنبه 27 تیر 1387  ساعت 8:16 صبح









ترکم مکن ای عشق من بی همزبانم


تنها تو یی ای نازنین آرام جانم


اینجا کسی در سینه اش رویا ندارد


دل را سپردن تا ابد معنا ندارد


سر در گریبانم کسی هم درد من نیست


از عشق جز آلودگی چیزی ندیدم


از فصل های دوستی من دل بریدم


این زندگی دیگر سرو سامان ندارد


دیگر به عشق من کسی ایمان ندارد


دیگر نمی داند که را باید صدا زد


این قلب را تا کی به طوفان بلا زد


من باغبان فصل های انتظارم



تو خوب می دانی من اینجا بی قرارم


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   مجتبی نصیری  

عنوان متن + ساحل عبادت سه‏شنبه 25 تیر 1387  ساعت 8:31 صبح








میلاد حضرت علی (ع) مبارکباد


سلام دوستان گلم


آنچه پیش رو دارید، پاسخهای شفاهی عارف بزرگ حضرت ایت الله العظمی بهجت مدظلهالعالی است که به شما خوانندگان گرامی تقدیم میشود.


خوابم زیاد و نماز صبحم را در آخرین دقیقه میخوانم، چه چاره ای کنم؟


کم آب بخورید. [خوردن آب زیاد، مایعات و مصرف ماست و دوغ در شب موجب سنگینی خواب میشود.]


در اثر سجده زیاد، گاهی علامت مهر بر روی پیشانی میماند، ایا این حالت ریا محسوب میشود؟


سجده طولانی از عباداتی است که کمر شیطان را میشکند. اما کسی که سجده طولانی انجام دهد باید مواظب باشد که مرتکب ریا نشود. بعد از سجده باید جلو ایینه بایستد و ببیند ایا جای مهر در پیشانیاش نقش بسته است یا نه، اگر نقش بسته بود، مقداری بمالد تا به صفت رذیله مبتلا نشود1.


برای رفع تنبلی و کسالت در عبادات چه باید کرد؟


در اوقات نشاط، مشغول به عبادت مستحب شوید، و در اوقات کسالت اقتصار بر واجبات نمایید2. [یعنی در اوقات کسالت به همان واجبات اکتفا کنید.]


برای توفیق نماز شب چه کنیم؟


با قرائت آیه آخر سوره کهف و اهتمام به این امر و اگر علاج نشد، تقدیم بر نصف میشود3. [به نیت بیدار شدن ساعتی خاص، مداومت به قرائت آیه آخر سوره کهف نماید و اگر نتیجه نداد، نماز را قبل از نیمه شب به جا آورد.]


برادری دارم که به هیچ وجه نماز نمیخواند و رفیق ناباب دارد و هرچه او را موعظه میکنیم گوش نمیدهد. لطفاً یک راه صریح نشان دهید؟


بعد از نماز جعفر طیار علیهالسلام، برای هدایتش دعا کنید و در سجده آخر برای این مقصد دعا نمایید و تباکی کنید (خود را به حالت گریه درآورید)4.


چه کنیم تا نماز صبحمان قضا نشود، چون گاهی نمازمان قضا میشود و ما ناراحت میشویم؟


کسی که باقی نمازهایش را در اول وقت بخواند خدا او را برای نماز صبح بیدار خواهد کرد5.


برای ازدیاد محبت به حضرت ولی عصر (عج) چه کنیم؟


گناه نکنید و نماز اول وقت بخوانید.


برای دوری از ریا چه باید کرد؟


با عقیده کامل، اکثار «حوقله» کند یعنی زیاد بگوید: لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم).


گاهی اوقات در عبادات ریا میکنم و بعداً سخت رنج میبرم، علاج آن چیست؟


علاج این است که ریا بکند، ولی اگر در مقابل، شاه و گدا است، ریا برای شاه بکند، فافهم ان کنت من أهله یعنی برای بندگان خدا ریا نکند بلکه عبادت را برای اینکه خدا ببیند انجام دهد


 


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   مجتبی نصیری  

عنوان متن + برای همه پدرها؛ پشت چهره جدی وخسته دوشنبه 24 تیر 1387  ساعت 9:0 صبح








با سلام خدمت دوستان گلم  


صاحبان شانه‌هایی همیشگی برای تکیه دادن فرزندان؛صاحبان نگاهی که می‌درخشد به وقت تماشای پاره‌های تن؛ صاحبان توفانی بی‌صدا از محبت‌های پنهانی.

   نگهبان نهال‌های نورس در روزهای شکنندگی و آسیب‌پذیری؛ همراه روزهای دشوار بزرگ شدن‌ها؛ همراه مراقب در روزگار ترس‌های کودکانه و بی‌قراری‌های نوجوانانه و بی‌پروایی‌های جوانانه؛ آنها که بخش مهمی از جوانی خود را برای ساختن بخش مهمی از آینده صرف می‌کنند.


   این داستان تلاش پدرانه است برای آن که نوجوانی‌های فرزندان همراه با آسودگی سپری ود. تفریح کمتر و کار بیشتر، شعار خیلی از پدرهاست که سال‌های متوالی از رویاهای شخصی خود می‌گذرند تا برای فرزندان خود جاده‌هایی جدید بسازند.
 این بخش جدایی‌ناپذیر از دنیای پدرانه است که شکل می‌گیرد تا از نسل‌های آینده مراقبت شود.



   بعضی از پدرها آن‌قدر سخت کار می‌کنند که برای خیلی از ماجراهای معمولی زندگی وقت ندارند. این عجیب نیست که آنها در مسیر ساختن آینده‌ای بهتر برای فرزندان، وقتی برای از دست دادن ندارند. گاهی بچه‌ها از پدرها ناراحت می‌شوند که نه وقت تفریح دارند و نه وقت سفر؛ اما بعدها که خود پدر می‌شوند و نگران آینده فرزندان خود؛ می‌فهمند  چرا پدر برای خیلی از کارها وقت نداشت.


آنها بعدها می‌فهمند که آن همه کار کردن برای چه بود. می‌فهمند از وقتی که اولین گریه کودکی شنیده می‌شود، ماجرایی برای پدران آغاز می‌شود که به دنیایی خاص تعلق دارد؛ دنیایی که مسئولیت تلاش برای فرزندان در آن حرف اول و آخر است. بعضی پدرها وقت کمتری برای ابراز مهربانی دارند، اما در پشت چهره جدی و خسته آنها، دنیایی از مهربانی  وجود دارد.



   آنها سال‌ها خستگی‌ناپذیر کار می‌کنند تا فرزندان را در جاده‌های آسودگی ببینند و آن وقت می‌توانند نفسی به راحتی بکشند و با شادی فرزندان شاد شوند.


   میراث واقعی آنها عمری است که در مسیر خوشبختی فرزندان صرف می‌کنند.


(پیشاپیش میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک باد)



















 
     
  

  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   مجتبی نصیری  

عنوان متن + موی سپید یکشنبه 23 تیر 1387  ساعت 9:41 صبح

با سلام خدمت دوستان گلم


میلاد امام جواد (ع) را را به همه شما عزیزان تبریک میگم


شعر موی سپید را که استاد گلپا خوانده برایتان میگذارم امیدوارم لذت ببرید.


 



موی سپید و توی آینه دیدم
آهی بلند از ته دل کشیدم
تازیر لب شکوه رو کردم آغاز
عقل هی ام زد که خودت رو نباز
عشق باید پادر میونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
رفته بودم تا مثل یک کبوتر
باز کنم تو آسمون بال وپر
دیدم که شوقی ندارم به پرواز
عقل هی ام زد که خودت رو نباز
عشق باید پادر میونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
رفتم که با شادی و سازش کنم
گلهای گلدون و نوازش کنم
از دل بی حوصله غمگین شدم
تشنه دلداری و تسکین شدم
تازیر لب شکوه رو کردم آغاز
عقل هی ام زد که خودت رو نباز
عشق باید پادر میونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه


 


 


 


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   مجتبی نصیری  

عنوان متن + اول چیزی پنجشنبه 20 تیر 1387  ساعت 9:0 صبح

اول چیزی که


 



اول چیزی که محبت را از خانه می برد و شیشه محبت را می شکند تند خوئی است .


اختلاف ، تندی ، پرخاشگری ، شیشه محبت را زود می شکند .


اگر زن در مقابل شوهر زبان دراز شد ، پرخاشگر شد ، همان جمله اولش ، یک ضربه به احساس مرد می زند .


اگر مرد تند خو شد همان فریاد او ، تندی او ، در مرتبه اول یک ضربه به محبت می زند و اگر خدای نکرده این تند خوئی از طرف هر دو ادامه پیدا کند ، قطعاً شیشه محبت شکسته می شود و بالاتر بگویم محبت به نفرت مبدّل می شود ، به سنگدلی و قساوت مبدّل می شود . مخصوصاً اگر در تند خوئیها و پر خاشگریها ، زخم زبان باشد و العیاذ بالله کسی را به رخ او بکشند .


یعنی مثلاً زن مردی را به رخ شوهرش بکشد ، بگوید ببین چه زندگی خوبی دارد ، چه مرد خوبی است یا العیاذ بالله مرد زنی را به رخ زنش بکشد ، بگوید ببین زن همسایه چه زن خوبی است این جمله به اندازه ای کوبندگی دارد که نه فقط محبت را از بین می برد ، بلکه نفرت می آورد ، نه فقط رحمت و دلسوزی را از بین می برد که قساوت و سنگدلی می آورد .


 باید مواظب باشیم اینگونه امور در زندگی ما نباشد .


همدل و همزبون باشید


دعایم کنید


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   مجتبی نصیری  

عنوان متن + سرنوشت روزها سه‏شنبه 18 تیر 1387  ساعت 10:36 صبح

سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم : شنبه های بی پناهی، جمعههای بی قراری / عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری / روی میز خالی من، صفحه باز حوادث در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری


(قیر امین پور)


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   مجتبی نصیری  

عنوان متن + مهم نیست شنبه 15 تیر 1387  ساعت 11:43 صبح

با سلام خدمت دوستان گلم


 مهم نیست که دختری یا پسری  مهم نیست رنگ مو ومدل موهات چه شکلیه...مهم نیست زشتی یا خوشگل...مهم اینه که در هر شرایط خودت باشی...مهم اینه که دورو نباشی...مهم اینه که وجدان داشته باشی...


بارون نباش که با التماس خودت رو به شیشه بکوبی ... ابر باش که همه منت باریدن تو رو بکشن


برای خودت و زندگی ارزش قائل باش و در رویارویی با مشکلات فکر کن و غصه نخور


فکر نکن که تنها خودتی به فکر دیگران هم باش و قدرشون رو بدون


عاقبت عمرمون به پایان میرسه پس بیایید عاشق باشیم، خوب زندگی کنیم، و دلمون رو پر از عشق یزدان کنیم.


عاقبت بخیر باشید و سرافراز


دعایم کنید


 


 


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   مجتبی نصیری  

عنوان متن + سه چیز چهارشنبه 12 تیر 1387  ساعت 9:37 صبح

  بنام خدا


سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند: زمان، کلمات و موقعیت ها.


سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند: آرامش، امید و صداقت.


 سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند: رؤیا ها ، موفقیت و شانس .


سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   مجتبی نصیری  

عنوان متن + روش مثبت پنجشنبه 6 تیر 1387  ساعت 8:56 صبح

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید: پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم! پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است! مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد و معامله به این ترتیب انجام می شود


نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی .برگزینید


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   مجتبی نصیری  

عنوان متن + لذت یک روز شنبه 1 تیر 1387  ساعت 9:23 صبح

2روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که اصلا زندگی نکرده است ! تقویمش پر شده بود و تنها 2روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و اشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. التماس و در خواست کرد اما خدا سکوت کرد ! به پرو پای فرشته ها پیچید اما باز هم خدا سکوت کرد! فریاد زد و جارو جنجال براه انداخت... ! اما باز هم خدا سکوت کرد! دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد.... وخدا سکوتش را شکست و گفت:بنده من ! یک روز دیگر هم رفت و تو تمام روز را با بدو بیراه گفتن و جارو جنجال از دست دادی!تنها یک روز دیگر باقی مانده است....بیا این یک روزت را زندگی کن. او با گریه گفت:اما با یک روز چکار می توان کرد؟ خداوند فرمود :


انکس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد هزار سال هم بکارش نمی اید


  نظرات شما  ( )


لیست کل یادداشت های این وبلاگ

[27/4/1387- 8:16 ص] ترکم مکن
[25/4/1387- 8:31 ص] ساحل عبادت
[24/4/1387- 9:0 ص] برای همه پدرها؛ پشت چهره جدی وخسته
[23/4/1387- 9:41 ص] موی سپید
[20/4/1387- 9:0 ص] اول چیزی
[18/4/1387- 10:36 ص] سرنوشت روزها
[15/4/1387- 11:43 ص] مهم نیست
[12/4/1387- 9:37 ص] سه چیز
[6/4/1387- 8:56 ص] روش مثبت
[1/4/1387- 9:23 ص] لذت یک روز
[آرشیو شده ها]


 

Powered by : پارسی بلاگ
Template Designed By :